close
متخصص ارتودنسی
بهار در چابهار
loading...

- پیام بلوچ - بلوچ و بلوچستان -payam baloch -

بهار در چابهار   پنجشنبه ، 11 فروردین ماه 1384   اینقدر ننوشتم که حالا نوشتن واسم سخت شده اما چون هفته اینده هم میرم سفر گفتم کمی نوشتن بد…

بهار در چابهار

payam بازدید : 771 1 / 6 / 1390 نظرات ()

بهار در چابهار

 

پنجشنبه ، 11 فروردین ماه 1384

 

اینقدر ننوشتم که حالا نوشتن واسم سخت شده اما چون هفته اینده هم میرم سفر گفتم کمی نوشتن بد نیست انگار فرصت داشتن آدمو بی فرصتتر و تنبلتر میکند.بقول مادربزرگا جونم براتون بگه پنج روز مانده به عید مامان گفت یک کارگر واسه خونه تکونی از توی اداره یا جای دیگه واسم پیدا کن منم تا شنیدم بدون فوت وقت با تلفن و پیغام شروع به کارگریابی کردم اما یافت نمیشد پیشنهاد مزدهای بالا هم افاقه نکرد و سر انجام بیست و ششم یه کارگر ساختمانی افغانی گفت از چهار بعد از ظهر به بعد میام منم ساعت مذکور آزانس فرستادم دنبالش و امد اول گفتم تا هوا روشنه شیشه ها و او گفت : شیشه بلد نیستم پاک کنم به داداش کوچکه گفتم بهش یاد بده بعد از آموزش گفته :پسر جوان چرا خودت اینکارو نمیکنی ؟که با این سوال برادر کوچکه جا خورد و من گفتم :آقا میخواهی کار کنی یا نه ؟اونم شروع به کار کرد البته هر چند که کارش مطابق میل من و مامان نبود و دو سه برابر هم مزد گرفت و نق زد اما دو روزه خونه تکونی نصفه و نیمه هم تمام شد.روز بیست و هشتم اسفند هم من و دو برادرم راهی سفر استان سیستان و بلوچستان شدیم و سر راهمان از بم هم دیدن کردیم هنوز هم نخلهای سوخته و دلهای سوخته تر در آنجا دیده می شد اما بهتر از زمان زلزله شده بود دو روزی ایرانشهر بودیم و کنار رودخانه سیصد کیلومتری سرباز و تمساحهای پوزه پهنی که پس از هشت سال خشکسالی امسال روی آب را دیده بودند و پل جکیگورکه در اثر سیلاب امسال خراب شده بود و نخلستانهای جنوب شرقی کشور و ارتفاعات دامن در ایرانشهر و دروازه جهنم که تنگه ای بود با پیجی تند که آنجا در اثر عدم توجه راهسازی مهندسی شده تصادفات بسیار به وقوع می پیوست و ملت بدون محاکمه آنها را راهی جهنم میساختند وجه تسمیه اسمش انگار همین کشته های فراوان این تنگه بود .وبعد راهی چابهار شدیم و دریا و عظمت و حقارت انسان ساحل صخره ای و شنهای نرم در کنار هم و شهر قدیم فقیر در کنار مرکز تجاری غنی .عجب دنیایی است دنیای ما که فقر مطلق و ثروت مطلق در کنار هم مسالمت آمیز مردگی و زندگی میکنند .در چابهار بود که سال تحویل شد ما در منزل یکی از دوستان برادرم که اهل سنت است مهمان بودیم و آنها نه سفره ای دارند و نه عیدی تنها از تلویزیون مراسم سال جدید را دنبال کردیم وامسال سفره ما فقط یک قران داشت .در منزلی که ساکن بودیم صاحبخانه زن و مرد بلوچی بودند که علاوه بر همشهری بودن خویشاوند هم بودند خانم خانه که طبق رسم بلوچها در جلو مردان ظاهر نمیشد بسیار زیبا با لباسهای بلوچی که سوزندوزی های زیبایی بر انها نقش بسته بود و طلاهای گران قیمتی که این لباسهای زیبا را می آراست برایم از زندگی آشفته اش میگفت و مرا یاد شعر این شعر میانداخت که :

چرا قدر یکدیگر ندانیم

که تا ناگه زهمدیگر نمانیم

خلاصه عید امسال شگفت انگیز و زیبا و پر هیجان شروع شد امروز هم مسافر یک جای دورم برایم دعا کنید تا این سفر هم زیبا بگذرد و من فرصت تعریف انرا برای شما داشته باشم.

نسیم

<:P:>

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
يكي از صالحان ، به خواب ديد پادشاهي را در بهشت !! و پارسايي را در دوزخ. پرسيد كه موجب اين درجات چيست؟ ندا آمد كه اين پادشاه به ارادت درويشان به بهشت اندر است و اين پارسا به تقرب پادشاهان در دوزخ !! (سعدي)
اطلاعات کاربری
آمار سایت
  • کل مطالب : 1578
  • کل نظرات : 906
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 740
  • آی پی امروز : 45
  • آی پی دیروز : 90
  • بازدید امروز : 249
  • باردید دیروز : 398
  • گوگل امروز : 6
  • گوگل دیروز : 2
  • بازدید هفته : 2,047
  • بازدید ماه : 22,942
  • بازدید سال : 214,875
  • بازدید کلی : 1,780,149