close
متخصص ارتودنسی
زبان ، ایدئولوژی و هویت ملی
loading...

- پیام بلوچ - بلوچ و بلوچستان -payam baloch -

   "و تمام جهان را یک زبان و یک لغت بود ، و واقع شد که چون از مشرق کوچ میکردند ، همواره ای در زمین شینار[1] یافتند ودر آنجا سکنی گزیدند.و بیکدیگر…

زبان ، ایدئولوژی و هویت ملی

payam بازدید : 1461 1 / 6 / 1390 نظرات ()
   "و تمام جهان را یک زبان و یک لغت بود ، و واقع شد که چون از مشرق کوچ میکردند ، همواره ای در زمین شینار[1] یافتند ودر آنجا سکنی گزیدند.و بیکدیگر گفتند ، بیایید خشت ها بسازیم و آنها را خوب بپزیم .و ایشان را آجر بجای سنگ بود و قیر بجای گچ.و گفتند بیائید شهری برای خود بنا نهیم ، و برجی را که سرش به آسمان برسد ، تا نامی برای خویشتن پیدا کنیم.مبادا بر روی زمین پراکنده شویم  .و خداوند نزول نمود تا شهر و برجی را که بنی آدم بنا میکردند ، ملاحظه نماید.و خداوند گفت که همانا قوم یکیست و جمیع ایشان را یک زبان. و این کار را شروع کرده اند. و الآن هیچ کاری  که قصد آن بکنند از ایشان ممتنع نخواهد شد.اکنون نازل شویم و زبان ایشان را مشوش سازیم تا سخن یکدیگر را نفهمند. پس خداوند ایشان را از انجا بر روی  تمام زمین پراکنده ساخت و از بنای شهر باز ماندند.از آن سبب آنجا را بابل نامیدند،زیرا خداوند  لغت تمامی اهل جهان را مشوش ساخت.و خداوند ایشان را از آنجا برروی تمام زمین پراکنده نمود".

کتب مقد س.سفر پیدایش. باب یازدهم.1-10

  شاید این روایت کتاب مقدس ، یکی از کهن ترین روایات انسانی ازرابطه زبان با تنوع اقوام و ملیت های پراکنده جوامع انسانی بر روی سیاره زمین باشد.

سنت ایزدور سویلی (Saint Isidor de Seville) آخرین پدر مقدس و پدر خوانده کلیسای کاتولیک اروپا  در قرون وسطی، می نویسد که پس از ویرانی برج بابل که فرزندان نوح قصد بنا کردن انرا داشتند تا یادگاری از روزگار  یگانگی قوم نوح پس از پراکندگی خود برروی زمین بجا گذاشته باشند ،  این زبان بود که اقوام و ملیت ها را در جهان بوجود اورد و نه ملیت ها زبان را.[2]

همانگونه که  یک کالا ، در نخستین وهله ،تنها ارزش مصرفی خود را برای ما عیان میسازد[3] و جهان پیچیده ای را که کالایی معین در درون خود نهان کرده است ، بر مصرف کننده عادی آن ظاهر نمی نماید ، زبان نیز قبل از هر چیز ، خود را بعنوان یک وسیله ارتباطی برای ما نشان میدهد، بی آنکه دنیای وسیعتر و جوهر گونه گون آنرا در یابیم.

اگر یک کالا ، فراتر از ارزش مصرفی خود  بصورت یک ماشین یا هر چیز دیگری ، پیچیده ترین روابط اجتماعی را در خود متبلور ساخته است که مطا لعه دقیق تر  آن ما را به فهم مناسبات اجتماعی در بین انسانها و بتبع آن ، رابطه طبقات اجتماعی ، نظام سیاسی حاکم بر جامعه و  ایدئولوژیها ی رایج در این روابط اجتماعی یاری خواهد کرد ، تعمق در خود پدیده زبان  و نقش آن در جامعه نیز  ما را در فهم آن بعنوان پدیده ای فراتر از نقش آن بعنوان یک وسیله ارتباطی صرف میبرد .

 بر خلاف پدیده کالا که تبلور ایدئولوژی در آن غیر مستقیم واز طریق روابط اجتماعی حاکم بر آن خود را عیان میسازد ، خود پدیده زبان و نیز نقش آن بعنوان یک وسیله ارتباط اجتماعی ، هردو ذاتا بار ایدئولوژیک  سنگینی را با خود حمل میکنند و صریح تر از هر پدیده دیگر اجتماعی ایدئولوژیک هستند. بعبارتی دیگر ، نه فقط استفاده از زبان بلکه خود زبان نیز یک پدیده ایدئولوژیک است.  در نتیجه ما در مورد زبان نه بعنوان کد های انتزاعی گرا مری ، بلکه از حوزه اشباع ایدوئولوژیک و یک جهان بینی سخن می گوئیم.

 آنتونیو گرا مشی ، زبان را یکی از سه جایگاه " فلسفه خود جوش"(spontaneous philosophy[4] ) ارزیابی میکرد و زبان را در یک را رابطه آشکار با مساله هژمونی ، و نقش روشنفکران ، فرهنگ ، و وحدت توده ای –ملی قرار میداد.از نظر او ، زبان عنصر تشکیل دهنده مهمی از هژمونی است.[5]  :

" هر زمان که مسا له زبا ن خود را بنحوی نشان میدهد،  این بدان معنی است که یک سلسله مسائل دیگر نیز در ارتباط با آن رخ میدهند : نظیر شکل گیری و گسترش طبقه حاکمه، نیاز به برقراری رابطه مطمئن تر و نزدیکتر مابین گروه های حاکم و توده مردم –ملت ، و بعبارت دیگر ، برسمیت شناختن هژمونی فرهنگی".[6]

  از این نظر ، کسانی که می اندیشید که زبان فقط یک وسیله ارتباطی است  وچه بهتر که استفاده از وسیله ارتباطی واحد در سطح یک کشور ، امکان ارتباطی نزدیکتر بین مردم و یگانه تر کردن آنان  را  فراهم آورد ، در واقع به ساده سازی و ساده انگاری یکی از پیچیده تر ین پدیده های اجتماعی  پرداخته اند.

هدف این نوشته پرداختن بر جنبه هائی از کاربرد  زبان ، بویژه استفاده از  زبان فارسی  در بین ملیت هائی ازایران است که زبان فارسی ، جزو زبان مادری آنان نیست و ممکن است پاره ای از روشنفکران و سیاستمداران، بکار گیری اجباری آنرا زمینه وحدت ملی و ایجاد هویت " ملّت" ایران، یعنی "یک ملت و یک زبان" تلقی کنند.

 صرفنظر از اینکه اطلاق واژه "ملت ایران" در یک کشور چند ملیتی بر مجموعه گروه های مختلف انسانی ایکه در سرزمینی بنام ایران ، که ریشه های قومی متفاوتی دارند و به زبان ها ی متفاوتی سخن میگویند ، نادرست است، من بر این اعتقادم که کاربرد اجباری زبان فارسی از زمان رضا شاه باینسو، کاملا جنبه ایدئولوژیک داشته و خود ابزاری سیاسی-ایدئولوژیک در ستم ملی علیه ملیت های غیر فارس در ایران بوده است.از اینرو ، بسیار سا ده لوحانه است که از کاربرد زبان ، یک برداشت تک بعدی و خنثی بعنوان وسیله ارتباطی شود.مضافاً اینکه ، هر زبانی ، حتی در درون یک ملیت نیز ، وسیله  ارتباطی بی طرفی نیست ، بلکه یک رابطه قدرت ،یک رابطه تمایز و تبعیض جنسی و طبقاتی را نیز مدام باز سازی میکند. اگر ، استفاده از زبان در درون یک ملیت ، ابزاری است برای باز سازی روابط قدرت و اشکال متفاوت تبعیض جنسی و طبقاتی، بکار گیری آن در رابطه با ملیت های دیگر ، معمولا با اشکا لی از تبعیض ملی و نژاد پرستی  و سلطه طلبی نیز همراه است. بعبارتی روشن تر ، زبان نقش باز توزیع قدرت سیاسی ، اقتصادی، اجتماعی و سرمایه انسانی را ایفاء میکند. مجموعه این سیاست های زبانی ، آثاری بلند مدت ، چه در وضعیت اقتصادی-اجتماعی ملیت مسلط که زبان خود را زبان همه ملیت ها اعلام کرده است و ملیت های غیر مسلط  بجا می نهد . این تاثیرات ،در کلیت خود علیه ملیت های غیر مسلط  عمل میکند و رابطه ای شبیه رابطه جهان اول و جهان سوم را در درون ایران و مابین ملیت فارس و دیگر ملیت های ایران شکل میدهد. خود این فرآیند ، برخلاف تصور آنهایی که توسل به این سیاست ها را وسیله ای برای پروژه" ملت سازی" و ضامن " وحدت ملّی" تلقی میکنند، باید گفت که درست در جهت عکس تصور  آنان حرکت میکند. ستم ملی که کاربرد اجباری زبان فارسی در بین ملیت های غیر فارس، نقش کلیدی در آن ایفاء میکند ، میتواند نتایج کاملا معکوسی  ببار آورده و دیر یا زود ، به  عا ملی در  فرو پاشی کشور بیانجامد.

 یگانگی و حفظ  اتحاد مردم ایران ، از طریق حفظ ستم ملی و تحمیل زبان یک  ملیت بر همه ملیت های دیگر، وحدت پایداری را نمیتواند تضمین کند .تنها تضمین حقوق برابر همه شهروندان و ملیتها و احساس برابری است که میتواند همه آنان را  بعنوان عضو برابر در چهار چوب  ایران کنار هم نگهدارد.

 زبان و اید وئولوژی

در اقلیم سلطانی جانوران، روال بر چنین قاعده ایست:

بخور و یا خورده شو.

لیک در ملک سلطانی بشر:

"تعریف" کن ویا" تعریف" شو.

Thomas Szaas[7]

هیچ نظام اجتماعی ، بدون باز تولید شرایط مادی خود نمیتواند به موجودیت خود ادامه دهد.این شرایط مادی ، در سطح کارخانه و دفتر تجاری و خرید فروش تعیین نمیشود ، بلکه در سطح کلیت جامعه و در مجموعه روابط آن با همدیگر  تعیین میگردد[8].در حقیقت، نه فقط شرایط مادی یک نظام اجتماعی ، بلکه همچنین ، نوع رابطه انسانها نسبت به همین شرایط مادی است که در درجه اول باز تولید میشود و تداوم حیات آنرا تضمین میکند.

باز تولید شرایط مادی نظام اجتماعی ، با باز تولید اندیشه و ایدوئولوژی  مرتبط با آن، پیوند نا گسستنی دارد و بدون باز تولید آن، خود آن نظام اجتماعی نیز نمیتواند باز تولید شود.

اندیشه و ایدوئولوژی ، تنها در نگرش عام انسان نسبت به جهان و طبیعت و داشتن یک دستگاه فکری سیاسی و فلسفی منسجم خلاصه نمیشود.تنها نگاه کلی ما به نوع مناسبات در جامعه ، حقوق ، مذهب و فلسفه و هنر وادبیات نیست که این اندیشه و ایدئولوژی را تعیین میکند، بلکه هریک از اینها تک به تک و فی نفسه ،پدیده های ایدئولوژیک هستند.  انسان اجتماعی ، همیشه در محاصره پدیده های ایدئولوژیک قرار گرفته است، که با علائم عینی بیرونی مرکب از انواع و مقولات گونه گون ، نظیر  اشکال متفاوت کلمات و نحوه بیان آنها( ادای صوتی آنان، نوشتن و یا اشکال دیگری از بیان آنها) ، اظهار نظرات علمی ، سمبل های مذهبی و اعتقادات آدمها، آثار هنری و ادبی و غیره مشخص میشوند. یک علامت صلیب ، صرفا یک علامت ساده نیست ، بلکه یک کد ایدوئولوژیک ، با بار سیاسی و اجتماعی معین ، و متضمن یک سلسله جهت گیریهای مذهبی ، سیاسی و اجتماعی قابل تصور ویژه ای است.بهمین ترتیب ، نشان تاج در سرلوحه یک حزب سیاسی، و یا صلیب شکسته ، بیان جهت گیریهای سیاسی و ایدوئولوژیک و نگرش خاص آن حزب سیاسی  است .  

همه این پدیده ها و سمبل ها  در کلیت خود ، محیط ایدئولوژیک انسان را بوجود می آورند که همچون حلقه محکمی ، فرد انسانی را در میان خود گرفته است [9].

آگاهی یک گروه یا  تجمع انسانی نیز از طریق همین محیط ایدوئولوژیک که بواسطه  علائم ، مقولات و سمبل ها  عینیت بیرونی یافته است [10]، خود را بیان میکند و روابط معین اجتماعی را که شرط باز تولید یک نظام اجتماعی است ، باز تولید میکند.[11]

در فرآیند تولید و باز تولید یک نظام ، گرایش غالب همواره بر باز تولید روابط حاکم اجتماعی در شکلی  گسترده تر از قبل است . یعنی روابط طبقاتی، تمایزات جنسی و ایدوئولوژی و فرهنگ ملازم آنرا نیز در شکلی تازه تر و پیچیده تر باز تولید میکند . برای تحقق فرآیند تولید و باز تولید یک نظام اجتماعی ، دو شرط عمده لازم است : تولید دستگاه قهر حافظ این مناسبات و ایدئولوژی ایکه این مناسبات و این روابط را قابل قبول و مطلوب نشان میدهد. بدون باز تولید این  ایدوئولوژی ، هیچ دستگاه قهری نمیتواند پا بر جا بماند. چرا که این دو ، لازم و  ملزوم هم هستند و گرنه، نه دستگاه قهر صرف و مطلقی وجود دارد و نه ایدوئولوژی صرف و مطلقی.[12] در این باز تولید کلی اندیشه و  ایدوئولوژی ، زبان هم نقش عامل انتقال آنها را انجام میدهد و هم خود بعنوان پدیده مستقل ایدوئولوژیک عمل میکند.

با اینهمه ، باز تولید سیستم قهر و ایدوئولوژی  به شیوه ای مثل هم وبه یکسان انجام نمی گیرد.

 دستگاه قهر ، اساسا بصورت فشرده و متمرکزی باز تولید میشود ، حال آنکه باز تو لید اندیشه و ایدوئولوژی ملازم با این نظام اجتماعی ، از خصلت پراکنده ای برخوردار است و در هزار و یک پدیده اجتماعی ، در فلسفه ، حقوق، سیاست ، علم ، هنر ، ادبیات ، زبان و حتی در تجمع و نوع تجمع یک گروه معین در برابر یک کنسرت موسیقی و غیره ، لانه میکند و یا به خود مادّیت  بیرونی می دهد. از اینرو، اندیشه و ایدوئولوژی ، در هر حرکت و رابطه اجتماعی ، در سخن گفتن ، در نحوه ادای یک مطلب ،  در یک حرکت میمیک ، جوک گفتن  و غیره خود را بازتاب میدهد. 

زبان نه تنها منشور گذر تمامی مفاهیم ایدوئولوژیک است ، بلکه خود  ، کانون تمرکز ایدوئولوژی نیز هست.

پژواک این باز تولید ایدوئولوژی ، هم بصورت نهاد ها یا ساختارهائی خارج از انسان ، نظیر ، کلیسا و مسجد و مدارس و مطبوعات و غیره خودرا نشان میدهد و هم بصورت یک رابطه اجتماعی. بهمین ترتیب، زبان نیز خود ، هم نقش این واسطه انتقال اندیشه و ایدوئولوژی را بر عهده میگیرد و هم خود بعنوان یک نهاد و یک ساختار ایدوئولوژیک عمل میکند. رابطه ایدوئولوژیک ، خود  نهایتا شکلی از رابطه قدرت بوده و نهاد ایدوئولوژیک نیز محل و جایگاهی از قدرت است.لیکن نهاد ایدوئولوژیک ، فقط در نهاد های خارج از انسان خلاصه نمیشود ،

بلکه خود زبان، بنیادی ترین نهاد و کانون و ذخیره گاه ایدوئولوژی است. 

از اینرو ، زبان نقش کلیدی در باز سازی روابط قدرت در جامعه را بر عهده دارد و تنها ارتباط گیری در بین انسان ها را برقرار نمی سازد .بلکه در این برقراری رابطه اجتماعی، نوعی از رابطه قدرت را نیز شکل میدهد.

حتی گریز از یک زبان و تحول یک زبان به زبانی دیگر ، در داخل خود آن زبان انجام میگیرد [13].بهمین دلیل ، بین زبان محاوره ای توده مردم که میل به گریز از نظم و گریز از مرکزو امکان تبدیل شدن به گویشی دیگر و نهایتا زبانی دیگر دارد ، و گرامر یک زبان که وظیفه برقراری نظم و انضباط و استاندارد واحد ،ونیز وادار کردن زبان محاوره ای به تبعیت از این نظم متمرکز، یک کشاکش دائمی وجود دارد.تا زمانی که یک زبان زنده است ،نیروهای محور گرای تمرکز طلب و یکپارچه ساز در زبان، و نیز فرآیند مرکز گریز و جدائی طلب در آن ، در کنش و واکنشی متقابل حرکت میکنند. بنابر این ، درون هر زبانی ، محل در گیری های اجتماعی و ایدوئولوژیک بی وقفه ایست. بهمین دلیل ، بهر زبانی باید همانند یک فورماسیون اجتماعی ، با نیروها و طبقات  اجتماعی  مختلف، و فرهنگ های گونه گون نگریست.

تمامی زبان ها،  در هر لحظه ای که بیان میشوند ، از نقطه نظر معینی و در متن اجتماعی معینی، بیان میشوند و طرف خطاب معینی دارند، هر چند که این طرف خطاب ممکن است که واقعی یا خیالی باشد.[14] براین اساس، در دنیا ، زبانی وجود ندارد که کلمات بیان شده  در آن ،از زاویه ای معین و بیان کننده وضعیتی معین نبوده و بهمین سان ،  ایدوئولوژیک نبوده باشد.در واقع ، زبان آئینه ای است که وضعیت مشخصی را منعکس میکند.

در هر لحظه تاریخی  معینی ، هر نسلی در هر سطحی از تعلق اجتماعی ، زبان خاص خود را دارد  که با بار ایدئولوژیک همراه است .همچنین ، هر گروه سنی نیز، بسته به تعلق گروه اجتماعی و سطح آموزشی متفاوت خود  لغات ویژه ای را  مورد استفاده خود قرار میدهد و بشیوه خاصی آنها را بیان  میکند.  یک زبان در عین حالی که بنحوی پژواک ایدئولوژیک زمانه خود است ، درست در همان زمان ، زبانهای اعصار و دوره های مختلف حیات اجتماعی-ایدئولوژیک جامعه ، در کنار هم و در درون همان زبان به همزیستی ادامه میدهند.از این نظر ، هر زبانی نه فقط  یک مکان تاریخی دارد، بلکه بعنوان یک فر آیند تاریخی و جاری در زمان و بمثابه حامل ایدوئولوژی ، مدام در معرض تغییر است. در عین حال ، هر زبانی بالقوه ، آبستن تحول به زبان های دیگری است.

حتی ممکن است که زبان امروز ، با زبان دیروز که شعار ها ، کلمات و طنز و استعاره هائی متفاوت از دیروز را بکار میبرد ، تفاوتها ئی را پیدا کرده باشد. از این نظر ، هر زبانی در لحظه  ویژه ای از حیات خود ، از سر تا پا ، چند گانگی زبانی را نیز با خود حمل میکند.[15]   بنابراین، یک زبان در هر لحظه ای از حیات خود ، مظهر همزیستی تضاد های اجتماعی –ایدئولوژیک بین حال و گذشته ، بین اعصار مختلف گذشته، بین گروه های  اجتماعی-ایدئولوژیک مختلف در زمان جاری ، بین مکاتب و محافل گونا گون و غیره است ،که هر کدام شکل و وجه بارز ویژه خود را دارند.این" زبانهای" چند گانه ، در یک زبان ، به اشکال و شیوه های متفاوتی همدیگر را  قطع میکنند ، در همدیگر اثر گذاشته و" زبانهای" تیپ های اجتماعی متفاوتی را بوجود می آورند.  

این "زبان های" چند گانه متبلور در یک زبان ، هر اصول بنیادی و بارزی هم که برای خود داشته باشند ، بیان نگرش ویژه ای از جهان هستند و هر کدام با هدف ها ، برداشت ها و ارزش های خاص خود مشخص میشوند.

در نتیجه ، اشکال و کلمات" خنثی " در زبان وجود ندارند ، یعنی اشکال و کلماتی که در این جهان به  " هیچ کسی" تعلق نداشته باشند خود حرف بی معنائی است.

زبان همیشه و بطور کامل ، با نیات و گویش های گروه های مختلف اجتماعی  تسخیر شده است و واسطه بی طرفی نیست که به آسانی و براحتی بصورت ملک خصوصی نیات گوینده درآمده باشد.نمیتوان آنرا تصرف کرد و وادار به تبعیت از نیت  و یا لهجه معینی وا داشت.بلکه درون هر زبانی پر از ازدحام جمعیت و نیات متفاوت دیگران است. [16]  کارگر و توده عامی انگلیسی، از گویش و تلفظ روشنفکر تحصیل کرده آکسفورد  که در آن شکلی از تبختر اشرافی نهفته است ، بیزار است. به همان سان ، کسی که انگلیسی را با زبان طبقه  اشرافی و بالای جامعه تلفظ میکند ، با نظر مطلوبی به گویش توده بیسواد نمی نگرد. هر یک از این نحوه سخن گفتن ها و لهجه ها، متضمن خطوط و مضامینی از ارزشها ، نگرش ها و تجربیات متفاوت زندگی است.معارضه با این لهجه ها ، در عین حال ، بمعنی معارضه با ارزشهای نهفته در آن لهجه ها نیز هست.تقاطع لهجه های متفاوت در یک زبان، خود سمبل ایدوئولوژی های متفاوت طبقات اجتماعی در جامعه نیز هست.     از اینرو، زبان ، فقط سیستمی از فورم های انتزاعی و صرفا مبتنی بر یک سلسله از نورم ها نیست.[17]  بلکه در عین حال، ادراک مشخصی از جهان را در خود متبلور میسازد که بدلیل چندگانگی حضور زبانی گروه های مختلف اجتماعی در آن ، کانون پر تناقضی از ایدوئولوژیهای مختلف ورقیب هم بوده، و آنها را در خود باز تاب میدهد. بهمین دلیل ، به درون هر زبانی باید بعنوان دنیای پر تلاطم در گیریهای اجتماعی نگریست.کارکرد ادبیات این است که خواننده را وا دار میکند که ایدوئولوژیهای مختلف را بشناسد که در بسیار ی از مواقع  باهم در تناقض هستند.

در تمامی مواردی که گوینده ای کلمه ای را ادا میکند ، کلمه ، حامل بار اجتماعی است و در یک رابطه اجتماعی بیان میشود که در آن ، زمینه اجتماعی کلمه ، بر خود کلمه غلبه دارد.بعنوان مثال ، اسم "فاطمه" در یک خانواده سفید فرانسوی ، معنائی جز موقعیت" کلفت" ، ودر نتیجه ، موقعیت پائین اجتماعی را در ذهن نمی آورد.کلمه عربی "عبد " در مورد برده ، اساسا بصورت اسم جمعی برای همه سیا هان آفریقا ، چه آزاد وچه برده  بکار برده میشد که بیان یک نگرش تحقیر آمیز نسبت به آنان بود.کاربرد واژه" سیاه"و "برده" بمعنی کلماتی مترادف و قابل تبدیل به هم ، در حقیقت نوعی از رابطه برده دار و برده ، و طبیعی بودن بردگی سیاهان را نیز بشکل مؤلفه ای از ایدوئولوژی ، باز سازی میکند.[18]

  و یا ما نمیتوانیم هر کلمه ای را در هر وضعیتی بکار ببریم. بلکه حوزه ممنوع و مجاز خو درا داریم که منعکس کننده یک رابطه اجتماعی است.[19] تعیین حوزه ممنوع و مجاز ، خود از طریق رابطه قدرت و نوع رابطه آن معین میگردد و یک امر انتزاعی نیست.آنهائی که قدرت سیاسی را در اختیار دارند ، معمولا بخش های مهمی از اقتصاد را نیز کنترل میکنند، و مهمتر اینکه آنان شرایط گفتمان در جامعه را نیز تعریف میکنند. در چنین وضعیتی ، آنان ، زبان و کد های رفتار را و نیز چهار چوبهای فرهنگی گفتمان  را معین می سازند. باین ترتیب ، آنان همیشه یک سرمایه و قدر ت سمبولیک اضافی تری نسبت به آنهائی که در قدرت نیستند ، در اختیار خود دارند.

از آنجائی که همه زبانها بصورت اجتماعی بوجود می آیند و جامعه از گروه ها و طبقات اجتماعی تشکیل شده است ، خصلت ارتباط اجتماعی از طریق زبان  ، خصلت تحریف شده ای بخود میگیرد  تا بیان مستقیم واقعیت.هر کدام از گروه های اجتماعی ، تصویری از خود و دیگران در ساختمان زبان ارائه میدهند که ذاتاً تحریف شده است. همانگونه که وضعیت مشابهی در خود حوزه ایدئولوژی  رخ میدهد.چرا که منافع و خواسته های گروه های اجتماعی  ضرورتا خود را بصورت مستقیمی منعکس نمی سازند ، بلکه این انعکاس ، وارونه و غیر مستقیم است که از گذرگاه پر ابهام زبان میگذرد که همانند خود  ایدئولوژی ، که با امکان برداشت و بهره برداری های متفاوتی از کلمات همراه است.بعبارتی دیگر ، گروه های مسلط اجتماعی ، با بهره گیری از ابهام نهفته در ایدوئولوژی، همواره سعی می کنند که منافع خاص خود را منافع عمومی  نشان دهند.[20] از اینرو ، هم ایدوئولوژی و هم زبان ، تصویر واژگونه ای از واقعیت را ارا ئه میدهند. آنچه که در زبان بصورت واسطه طبیعی در مناسبات مابین انسانها جلوه میکند ، این واقعیت را که  زبان ، بواسطه همین رایطه اجتماعی ، مناسبات اجتماعی حاکم و رابطه قدرت موجود را نیز باز سازی میکند .

ولوسینف) Volosinov) ، زبان شناس روسی ، معتقد بود که واژه ، حساس ترین نماد تغییرات اجتماعی است، تغییراتی که در حال شکل گیری است و هنوز فرم نهائی بخود نگرفته است و در درون یک سیستم ایدئولوژیک کاملا نظم یافته و تعریف شده ، جا نگرفته است. با اینهمه ، او ، علائم شناسی (semiology )در زبان را  منطبق با ایدئولوژی میدانست.[21]

از نظر فروچیو روسی-لاندی(F.Rossi-Landi) ، متخصص فلسفه تئوریک و زبان شناس-اجتماعی برجسته ایتالیایی،  زبان و سلطه اقتصادی- اجتماعی ، پدیده های کاملا مرتبط با همی هستند[22] و زبان  وسلطه اجتماعی و اقتصادی را نمیتوان از هم تفکیک نمود.  [23]بعنوان مثال ، انتخاب زبان استاندارد انگلیسی در کشور انگلیس، تنها یک انتخاب دلبخواهی نبود ، بلکه سلطه طبقات معینی از جامعه را نمایندگی میکرد.[24]  همچنین ، تبدیل زبان انگلیسی و یا فرانسه در مستعمرات خود به زبان اداری و آموزشی ، ابزار حاکمیت و سلطه این کشور ها علیه مستعمرات را تامین میکرد و صرفا یک نقش ساده ارتباطی را بر عهده نداشت. 

زبان و ایدوئولوژی جنسیت

زبان رایج دنیا ، اساسا زبان مرد است و نه زبان زن. شاید گرامر اکثر زبان ها و ساختمان درونی آنان ، بیشتر از هر چیز دیگری این " مردانه " بودن زبان های دنیا را نشان میدهد که اساسا بر پایه تقدم و اولویت جنس مرد بر زن شکل گرفته اند. همانگونه که قبلا اشاره کردم ، گرامر هر زبانی مسئول برقراری نظم و انضباط در زبان، در برابر نیروی گریز از مرکز زبان محاوره ای را بر عهده دارد.لیکن این بر قراری انضباط و تمرکز طلبی را بشیوه ای خاص ، یعنی بر اساس یک سلسله مراتبی که در آن جنس مرد در مرکز ساختمان گرامری زبان نشسته است انجام میدهد.   در هیچ زبانی ، ضمیر مونث ، قبل از ضمیر مذکر نیامده است و همیشه اولویت با ضمیر مذکر است،  که خود بازتابی است از سلطه مرد در جامعه  و سمبلیزه کردن آن در خود زبان.[25] اگر ضمائر و کلمات ،بعنوان سمبل ها منعکس کننده رابطه اجتماعی نابرابر جنسی بین زن و مرد است ، این سمبلیزه کردن ، بنوبه خود ، رابطه قدرت و تسلط مرد در جامعه را باز سازی میکند و تداوم آنرا تضمین میکند. به سمبل ها و کلمات باید بمثابه رابطه ایدئولوژیک و رابطه قدرت نگریست ونه علائمی خنثی و بیطرف.  حتی زبان آفرینش در تمامی مذاهب ، بر پایه آفرینش مرد تنظیم شده است. خداوند اول آدم را می آفریند و خلقت حوا بعد از اوست. هیچ پیغمبر و امام مونثی در تاریخ وجود ندارد. تمام ملائک مقرب خدا در آسمان نیز بلا استثنا ء ، از جبرئیل و میکا ئیل  و عزرائیل و غیره ، صفت" نر" دارند، که در مجموع، دستگاه حکومتی و بوروکراسی خدا در آسمان را تشکیل میدهند.

حتی خود خداوند که بظاهر با جنسیت معینی عنوان نشده است ، لیکن تماما با صفات جنس "نر" مشخص میشود که بیانگر قدرت وسلطه او ، یا بعبارتی دیگر، سلطه مرد بر جنس زن است . نام خدا نیز در زبانهای فرنگی با نام های Father،   Lord  ، Kingو در زبان فارسی و عربی  و ترکی ، با نام های "رحمان " و"رحیم" و "قدرت"و "قادر" و صفات مشابهی نامیده شده اند که همگی صفات مذکّر هستند. و یا پسوند نام "الله" در هر جائی که بانام بنی بشری مثل " عزت الله" و" نصرت الله" و اسامی شبیه آنها نامگذاری شده است ، همگی به جنس نر تعلق داشته اند.   در هیچ مذهبی ، خداوند با صفت زنانه ای نا میده نشده است. در اساطیر یونانی که بیان مرحله رب النوع ها و مرحله پیش از تکوین مذهب تک خدائی است ، باز ، زئوس خدای خدایان بالاخره موجود نری است و در بساط خدایان اولمپ ، تمام امور خدایا نی که با قهر و خشم وقدرت سر و کار دارند، نظیر تایتان و و لکان و هر کول و غیره،  بر عهده خدایا نی است که مذکر هستند.فقط اموری نظیر باروری و یا موسیقی و امثال آنها به الهه ها سپرده میشود که بی شباهت به خانه داری و تربیت بچه ها نیست.

 در نتیجه ، خود کلمه و سمبل ها ، رابطه تمایز جنسی و رابطه فراتری و فروتری ، و به عبارتی دیگر ، رابطه سلسله مراتب و قدرت اجتماعی را در خود متبلور می سازند.

اگر کروموزوم آدمی ، موجب تفاوت بیولوژیک در سکس بین دو جنس زن و مرد میشود و نمیتوان آنرا را علت تبعیض تلقی کرد، در مقابل ، تبعیض جنسی ( gender discrimination ) کاملا  جنبه اجتماعی داشته و رابطه و سلسله مراتب اجتماعی را منعکس میکند.تفاوت زن و مرد بعنوان یک تمایز  در سکس زن و مرد، یک تفاوت بیولوژیک طبیعی است که در تمام موجودات طبیعت وجود دارد.لیکن واژه gender ، بر این تفاوت بیولوژیک ، یک نقش اجتماعی میدهد و آنرا به تفاوت اجتماعی تبدیل می کند و بلافاصله زن را در سلسله مراتب اجتماعی متفاوت ، مقوله بندی می کند.[26]  خانم سیمون دو بوار، نویسنده فرانسوی معتقد بود که آدم زن به دنیا نمی آید ، بلکه بعدا زن میشود. نامگذاری "زن" بر روی یک موجود انسانی ،  در حقیقت بمعنی سمبلیزه کردن موقعیت فروتر و در جه دوم او در برابر مرد است. از اینرو، خود کلمه ، رابطه قدرت نابرابر را انعکاس میدهد .این رایطه قدرت ، از طریق ارتباط  زبانی عینیت بیرونی می یابد ودر عین حال در درون خود زبان خصلت ماندگاری بخود میگیرد. به عبارتی دیگر ، ما از طریق ارتباط زبانی ، نقش های اجتماعی   معینی را برای خود بوجود  می آوریم که بواسطه کلمات موجود بیان می گردند و معنای خود را از گفتمان هائی بر میگیرند که در  متن آنها بکار برده میشوند. استفاده از زبان در گفتمان ، مثلا اطلاق واژه" زن" بر کسی  بمعنی تعیین موقعیت پائین و تابع او نسبت به مرد است ، که   رابطه قدرت نا برابر بین  زن و مرد و سلطه مرد بر زن را با بکار گیری دو واژه سمبولیک ، مادّیت می دهد.

استعاره و بکارگیری واژه هائی سمبولیک ،  که در آثار نویسندگان و  تمثیل های عادی مردم به وفور میتوان مشاهده کرد،هم انعکاسی است از رابطه جنسی  نابرابر و هم قدرتی نابرابر در جامعه و هم مؤلفه های تداوم و بقای حیاتی چنین رابطه اجتماعی .

حتی زمانی که پای مستعمره چیان اروپایی به قاره جدید تازه کشف شده آمریکا باز میشد ، همان ذهنیت و ایدوئولوژی حاکم در مناسبات خود را در مورد سرزمین های تازه و مردمان بومی آن بکار می بردند. استعاره " امریکا" ، سمبلی از زن  باکره ای بود که میتوان آنرا تصرف کرد ودر اختیار گرفت. Amerigo Vespucci، دریا نورد و کاشف ایتالیائی ، زنان بومی دنیای جدید را موجوداتی "حشری" می نامید که در انتظار مرد سفید هستند. این استعاره ها ، تنها واژه هائی برای توجیه و حقانیت دادن به حمله و تصرف و تجاوز نبودند.بلکه در عین حال ، انعکاسی بودند از دنیائی که مرد اروپائی در آن می زیست و نوع رابطه ای که با همزاد خود ، یعنی زن ، داشت و دو مرتبه همین استعاره ها و  زبان جنسی و نگرش فروتر نسبت به زن ، در جامعه اروپایی بازگشت داده میشد و بصورت ابزاری ایدوئولوژیک در باز سازی رابطه جنسی و قدرت نابرابر در همان سرزمین اصلی اروپا بکار گرفته میشد   .[27]

 زبان جزو لاینفکی از کل زندگی اجتماعی بوده و تنها کدهای ساده ای برا ی ارتباط نیست.زبان جنسیت ها  نیز بنوبه خود، کد هائی هستند که به تداوم و حفظ نهاد های تمایز جنسی یاری رسانده و آنرا حفظ می کند.[28]

زبان و هویت ملی

چه بی پروا  و شجاعی  ای اسپانیایی دلیر و نرم سخن،که با زبان و  با شمشیر خویش فتح می کنی.

زبان تنها وسیله ای برای کنش و واکنش بین افراد ، وسیله ای برای ارتباطات اجتماعی ویا ابزار عملی  برای اداره دستگاه دولتی ، چه دولت مدرن امروزی وچه دولت دنیای قدیم نبوده و نیست .بلکه ابزار قدرت و ارزش سمبولیک در جامعه نیز هست.[30] با اتخاذ زبانی معین ، یک گروه جمعیتی و یا ملیتی معینی در جامعه میخواهد هویت خود را به عالم و آدم اعلام کرده و هویت  کل جامعه را فقط با هویت خود مشخص نماید. در واقع ، هویت دیگر گروه های جمعیتی و یا ملیت های دیگر در جامعه ، فقط زمانی وجود دارند که دیگر وجود نداشته باشند .

بعبارتی ساده تر ، تنها با انحلال خود در زبان گروه حاکم و محو خود میتوانند بعنوان گروه جمعیتی "وجود" داشته باشند.  معروف است که ژنرال کاستر، ژنرال نژاد پرست و مسئول کشتار گروه های بزرگی از سرخ پوستان در آمریکا ، می گفت که بهترین سرخ پوست  آنست که زیر خاک خوابیده باشد. منطق آنهائی که زبان خودرا تنها زبان حاکم در جامعه اعلام میکنند ، در واقع مستقیم  و غیر مستقیم ، ضرورت و حکم  نابودی زبان های دیگر در جامعه را اعلام کرده اند.

 تا آنجائی که زبان  به عنوان یک واسطه ارتباطی صرف در بین آدم ها مورد استفاده قرار میگیرد ،

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط مریم در تاریخ 1392/9/8 و 14:54 دقیقه ارسال شده است

دسترسی به منابع این مقاله که در متن هم با اعداد به آن اشاره شده است امکان دارد؟ خواهشا اگر امکانش هست برایم ایمیل کنید. ممنونم

این نظر توسط مریم در تاریخ 1392/9/8 و 14:51 دقیقه ارسال شده است

میشه منابع این مقاله رو داشته باشم؟


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
يكي از صالحان ، به خواب ديد پادشاهي را در بهشت !! و پارسايي را در دوزخ. پرسيد كه موجب اين درجات چيست؟ ندا آمد كه اين پادشاه به ارادت درويشان به بهشت اندر است و اين پارسا به تقرب پادشاهان در دوزخ !! (سعدي)
اطلاعات کاربری
آمار سایت
  • کل مطالب : 1578
  • کل نظرات : 906
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 740
  • آی پی امروز : 41
  • آی پی دیروز : 52
  • بازدید امروز : 882
  • باردید دیروز : 1,714
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 6
  • بازدید هفته : 4,905
  • بازدید ماه : 26,074
  • بازدید سال : 252,225
  • بازدید کلی : 1,817,499